خلوت من

ببه کي فردا، ايمرۊ جا بئتر ببه

خلوت من

ببه کي فردا، ايمرۊ جا بئتر ببه

شغال گربه (پیچه شال بامشی شال)

کریم کوچکی

ماهنامه رهآورد گیل شماره 46 و 47 پیاپی 59 و 60 بهمن و اسفند 1394

 

یکی دیگر از عوامل بازدارنده زیستگاه انسانی در جلگه گیلان و مازندران وجود شغالگربه بود که اهمیت بازدارندگی جمعیت آن به مراتب کمتر از شغال، ولی نقش آن در بازدارندگی محرز بود. جانوری درنده و خونآشام و شبشکار و بس چالاک، از راسته گربهسانان و کمی متمایل به سگسانان و شاید ترکیبی از شغال و گربه وحشی و از توالد آنها به وجود آمده باشد و زیستگاه آن در حاشیه جنوبی دریای کاسپی معلوم گردیده است.

جثهای کوچکتر از شغال و بزرگتر از گربه دارد. بلندی قدش از سطح زمین 40 سانتیمتر و طول آن از نوک دم تا نوک پوزه 65 سانتیمتر میباشد، اگر از نیمرخ به آن نگریسته شود شغال را ماند و چنانچه از روبرو نگاه گردد به گربه شباهت دارد. دستها درازتر از پاهایش و در حیلهگری گوی سبقت را از شغال و در چُستی از گربه وحشی ربوده و قادر است به راحتی از درخت ودیوارهای بلند بالا رود و از روی خندقها و نهرها بجهد.

این جانور در شکار پرندگان وحشی و اهلی ید طولایی داشته و در صید ماکیان به طرفةالعینی و با مهارت ویژهای در مرغدانیها خون به پا میکند و در این زمینه یکی از پُرفسیونلهای ماکیان رُباست. چهار دندان نیش فوقالعاده تیز در آروارههای بالا و پایین دارد و با آن شکار خود را که اغلب ماکیان اهلی و حتی پرندگان وحشی است میدرد که در سطح نزدیک به زمین پرواز میکنند، و با جهشهای بلند خود آنان را از هوا میرباید، و چونان شیر شرزهای در مقیاس کوچکتر را ماند.

این جانور بسیار هوشمند و گریزپاست و شبهنگام در حول و حوش مرغدانی پرسه میزند و صدایی جیغمانند چون یوزپلنگ دارد و به خلاف شغالان تکزی است و به تنهایی طعمه خو را فرا چنگ میآورد. پنجولهایش تیزتر و قویتر از گربه است و دمی کوتاه و برگشته به طرف بالا و با راهراه عرضی مانند ببر بر روی دست و پا و دم و بدن دارد و نوک گوشهایش سیاهرنگ و موهای سیخمانندی بر آن روییده است. از این منظر شباهت به سیاهگوش دارد. رنگ بدن آن قهوهای کمرنگ میباشد. در گذشته به سبب وفور پرندگان وحشی نظیر تورنگ (قرقاول) کَرکَجه (زنگوله بال) در جلگه گیلان بیشتر به شکار آنها میپرداخت، ولی در زمان حاضر خوراک این جانور مرغ و ماکیان است و در اطراف دهکدههای کمجمعیت و روستاهای پرت و دور افتاده، و از نقطه ساحلی و جلگهای تا جنگلهای کوهپایهای گیلان و مازندران زیستگاه دارد، و گهگاه در میان جالیزها هم حضور پیدا کرده و از صیفیجات تغذیه میکند.

چشمهای نافذ و براق آن در شبانگاه سوسو میزند و مانند چراغ قوّهای میدرخشد و گیلکان دارنده دیدگان این چنینی را بدان مثال میزنند. «تي چۊمأن ايشپتکأيه» (گویش رشتی : چشمهایت «مانند» شغالگربه است) این جانور به خلاف گربه که از آب گریزان است، همانند شغال از عرض رودخانهها شناکنان میگذرد و در کنار رودها و در میان مردابها هم قادر به صید است و نسل آن در سالهای اخیر به شدت کاهش یافته و هماکنون تک و توکی از آنها در حاشیه روستاها و در کنار مردابها هنوز یافت میشود. جمعت آن همیشه از جمعیت شغال کمتر بوده است. این جانور هم مانند شغال شبشکار است و هیچگاه با انسان کنار نیامد و رام و آرام آدمیزاد نگردید. تا چند سال آینده قطعا نسل آن به کلی منقرض خواهد شد و فقط عکسی از آن در کتابها باقی خواهد ماند.

شغال گربه شمال ایران (پیچه شأل) وزن: حدود 8 الی 10 کیلوگرم

طول قد از نوک دُم تا نوک پوزه 65 سانتیمتر

بلندی قد از سطح زمین 40 سانتیمتر

در برخی از کتابهای گیلانشناسی و فرهنگهای گیلکی و طبری تعریف مخدوش و نادرستی از این جانور بدست دادهاند و در شناسایی آن دچار خطا گردیدهاند1 که با فیزیک بدنی و راسته جانوری آن مغایر است. در این نوشتار به بررسی آن پرداخته میشود و تصویر واقعی و اتولوژی حقیقی آن مورد شناسایی قرار میگیرد. همانگونه که از نوع نامگذاری گیلکی (پیچهشأل) و طبری (بأمشيشأل) که برگردانی از «شغالگربه» میباشد، پیداست که این جانور از جنبه شکل ظاهری ترکیبی از گربه وحشی و شغال است، ولی بیشتر در راسته گربهسانان قرار میگیرد و شیوه شکار و رفتارشناسی و نوع صدای آن نشاندهنده این قضیه میباشد.

این دَد درنده تیز دَند و تیز چنگ و تیز تَک در مناطق مختلف گیلان و مازندران به چند نام شناخته میگردد، آن را در غرب گیلان (بیه پس) اشپتکأ Ešpatakâ شپتک šapatak اشپت ešpat  و در شرق گیلان پیچهشأل pičešal و در غرب مازندران پۊچأ شأل pučâšal  يا پیچأشأل pičašal و در طبرستان بأمشيشأل bamšišal نامند. پیچه پیچأ پۊچأ  در گیلکی و بأمشي در طبری به گربه اطلاق میشود و «شأل» هم به معنی شغال است، و «پیچهشأل» برگردان «شغالگربه» میباشد.

البرز شناس نامی ایران «چارک» یا «چارکه» را نام البرزی این جانور میداند، وی ضمن معرفی جانوران کوههای شمال تهران در منطقه سنگان و نیاوران، چارک یا چارکه را در کنار روباه و شغال آورده است. (ستوده، جغرافیای تاریخی شمیران، 1/354-453-515) وی در تعریف این پستاندار حیات وحش چنین مینگارد: چارکه، این حیوان نشیمن خود را در حین صدا کردن بر زمین میکوبد. صدای او را شوم میدانند و معتقدند نزدیک هر خانهای صدا کند، یک تن از افراد ساکن آن خواهد مرد. این حیوان را در تنکابن (غرب مازندران) پیچأشأل گویند. (همان، 1/524) او در اثر دیگرش ذیل واژه «پیچه شأل» در لغت اهالی شرق گیلان، آن را از حیوانات وحشی جنگلی شبیه روباه معرفی نموده و توضیح دیگری نداده است. (ستوده، فرهنگ گیلکی، 44)

گورکن البرز کوه وزن: حدود 5 الی 6 کیلوگرم

اما در برخی نقاط طبرستان (مازندران) و کوههای طالقان «چارُک» جانوری متفاوت با «پیچهشأل» معرفی گردیده که در سطور زیرین مورد بررسی قرار میگیرد. در فرهنگ طبری «چارَک» به معنی گورکن آمده است. (نصری اشرفی، 2/818) در حالی که در کوهستانهای طالقان «چاروک» به جوجهتیغیهای کوچک (خارپشت) اطلاق میگردد. (اعظام قدسی، 1/558) در کوههای اشکور از توابع شهرستان رودسر (شرق گیلان) به نوعی جانور شبیه خارپشت یا گورکن «شأل کۊرۊ» گویند. (عمادی، 346) و معلوم نگردیده در کدام راسته جانوری قرار دارد.

در خواصالحیوان ملا علی کامی پسر ملاعبدالواسع منشی، جانورشناس گیلک قرن یازدهم هجری (نسخه خطی مضبوط در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران) از جانوری به نام «شَپَتَک» در گیلان نام برده که با «اشپتکا» یا «پیچهشأل» مورد بحث تفاوت دارد. این جانور شبیه «دَلَه» یا راسو (موشخرما) باید بوده باشد، اما در سطور پایینتر همین منبع «دَلَه» جداگانه معرفی گردیده است. شاید نسل جانور اشاره شده (شپتک) به کلی منقرض شده است. وی در تعریف آن مینویسد: نَمس [نام عربی] جانوری است بزرگتر از گربه بر بامهای عمارات و جاهای بلند مأوا گیرد، به زبان گیلانی [گیلکی] آنرا «شپتک» گویند. عداوت با ماکیان و کبوتران دارد و هرگاه بر ایشان دست یابد سرش را برکند، یا حلق را دریده، خون را برمکد. اگر از بلندی به زیر آید، بیم شکستن اعضا [خود] داشته باشد، خود را باد کند و از بلندی به زیر اندازد، چنانکه ضرری به او نرسد. (مدنی، 1/195 به نقل از نسخه خطی صفحه 140)

در یک پهلوی (ترانه) قدیمی به زبان گیلکی به گویش اهالی لاهیجان که از سوی گیلانشناس لهستانیتبار، قریب به یکصد و نود سال پیش ثبت گردیده، واژه «شپتک» در متن آن به عنوان جانور ماکیرُبا معرفی شده است، گمان میرود مراد ترانهسرای گیلک، همان شغالگربه بوده باشد و شپتک به همانگونه ضبط گردیده که در نسخه خطی ملاعلی کامی جانورشناس بومی چهار سده پیشین (قرن یازدهم هجری) آمده است و ظاهراً باید همین اشپتکا (گویش بیه پس غرب گیلان) و معادل پیچهشأل (گویش بیه پیشی شرق گیلان) باشد. دو مصرع پایانی این پهلوی قدیمی چنین است:

صت بأر ته بؤتم بزن آهسته کؤریکؤ

صد بار به تو گفتم (تا) یواشکی قوقولی قوقو بزنی

نأگه شپتک أنه بتي لؤنه تلأتأ

[مبادا] ناگهان خروسکم، شپتک به لانهات بیاید [و تو را شکار کند]

(خودزکو، ترانه های محلی، 102)

مؤلف لهستانیتبار مذکور در اثر دیگر خود در معرفی جانوری ناشناخته به نام «وَشَق»2 در گیلان نام برده است و مترجم متن (محمدعلی گیلک) آن را به «گۊرگˇ پلنگ» (گرگ پلنگ) برگردانده است. (خودزکو، مجله فروغ، ش 9 و 10/53) وی معلوم نگردانیده که این دَد چگونه جانوریست. گویا مراد از «گۊرگˇ پلنگ» نوعی شیر بدون یال حاشیه جنوبی دریای کاسپی (شمال ایران) بود که نسل آن در هشتاد سال اخیر به طور کامل منقرض گردیده است.3 در ترجمه دیگری از این متن تاریخی یوزپلنگ گیلان با عنوان «وأشک» نام برده شده (خودزکو، سرزمین گیلان، 67) که معرّب آن «واشق» (وَشَق) گردیده، و مترجم (دکتر سیروس سهامی) هیچگونه توضیحی درباره این جانور در حاشیه نداده است و مشخص نگردید که مراد از یوزپلنگ گیلان چیست، آیا همان «پلنگ مۊل» میباشد که حکیمباشی دوره صفوی شناسایی کرده است.

در تعریف «واشق» (وأشک) جانوری شناخته شده در قدیم و ناشناخته در زمان حاضر، پزشک کارآزموده دربار شاه سلیمان صفوی که خود از اهالی غرب مازندران بود چنین مینویسد: وَشق [وأشک] حیوانیست بسیار کوچکتر از پلنگ، در رنگ و در شکل مثل آن، و دنباله [دُم] آن کمتر از شِبری [وجبی] و در تنکابن «پلنگمۊل» نامند. و در خواص [درمانی اجزاء آن] مانند پلنگ و لباس پوست او معین [قوّه] باه و مقوی کمر و مانع عروض [عارضه] بواسیر، و موی سوخته او جهت جراحات مزمنه [کهنه] نافع است. (مؤمن تنکابنی، 865)

سّیاح انگلیسی که به سال 1884 عیسوی به مدت هفت ماه در صفحات شمال ایران مسافرت میکرد، درباره حیات وحش گیلان اظهاراتی داشته و از جانورانی به نامهای «وأشک» و «اشپتکا» جداگانه نام برده است، وی در این خصوص مینویسد: .... حیوانی که وأشَگ [؟] نامیده میشود و به گمانم همان سیاهگوش است.... لۊس یا اشپتکا4 که گفته میشود به رنگ گربه ببری است و به غلط فکر میکردم همان گربه وحشی باشد. (هولمز، 37-38) باستانشناس فرانسوی اواخر دوره قاجار، ضمن گزارش خود از منطقه تنکابن، از جانوری با عنوان «ببر گربهای» در کنار «ببر شاهی» سخن به میان آورده است. (دومُرگان، 205) و در حاشیه از سوی مترجم کتاب (دکتر کاظم ودیعی) هم معلوم نگردیده چگونه جانوری میباشد.

فرهنگنویس و گیلانشناس معاصر، «اشپتکأ» را به خطا بهجای گنجˇ بأنۊ یا «زربۊنهکأى» معرفی نموده و چنین مینویسد: پستانداریست بزرگتر از موش با موی پُرپشت سیاه، دست و پا و دُم کوتاه، دور چشم قهوهای، بیشتر به لانه پرندگان میتازد. (سرتیپپور، 121) این اشتباه را فرهنگنویس دیگر خطه گیلان بدون کمترین توضیحی، ذیل واژه «ایشپتکأ» آورده و فقط به معنای کنایی آن توجه داشته است. وی مینویسد: گربه وحشی گربه خیلی پیر گربه پیره. (مرعشی، 80)

دَلَه شمال ایران از راسته سموریان وزن: حدود 1800 گرم

در یک واژهنامه قدیمی عربی به فارسی که در سالهای حدود 870 هجری تألیف یافته و عنوان «کنزاللغات» (گنجینه واژگان) اثر محمدبن عبدالخالق نامی را بر خود دارد، معادل واژه دَلَق (معرب دله) در زبان اهالی گیلان را «اِشبت» دانسته و چنین مینگارد: دَلَق، دله و آن جانوری است مانند گربه که به زبان گیل [گیلکی] اِشبت [اِشپت] گویند و از پوست آن پوستین سازند. دَلَک و گربه صحرایی هم گویند. (مهرداد، 5/28)

گیلانشناس نامی ضمن معرفی جانوران گیلان، ذیل واژه «اشپتکأ»، آن را برابر با «دَلَه» جانور خونآشام میداند و درباره آن آورده است: نام گربه وحشی که دَلَه هم نامیده میشود، دارای پاهای کوتاه و دستهای بلند و پوست نرم و قهوهای یا تیرهرنگ که به علت نرمی بدنش از هر سوراخی میگذرد و پوستش قیمتی و در ردیف پوست سمور و سنجاب است. خون مرغ و کبوتر را میمکد و در جنگلها زندگی میکند و ندرتا شکار میشود. (فخرایی، 77) وی ذیل واژه «پیچأشأل»، آن را به حیوانی شبیه روباه معرفی میکند. (همان، 78)

فرهنگنویس دیگر خطه گیلان در معرفی این جانور ذیل کلمه «اشپتهکأ» آورده است: گربه پیر و خونخوار شهرنشین که زوایای تاریک بام خانهها لانه دارد و با «دَلَه» کاملا تفاوت دارد. (نوزاد، 24) وی توضیح دیگری درباره این تفاوت نداده است. مترجم و تاریخنگار نامی دیگری از گیلان، گربه وحشی را به درستی برابر با اشپتکأ آورده است. (کشاورز، 75) وی ضمناً شنگ را به خطا معادل دَلَه معرفی نموده است. (همان، 75)

فرهنگنویس و پژوهشگر نامآور گیلانزمین، معادل «پیچهشأل» در غرب گیلان را «اشپتکأ» آورده و ضربالمثل اصیل گیلکی مربوط به این جانور درنده را ثبت نموده است. (پاینده لنگرودی، 309-613) که در بخش کنایات و اصطلاحات این نوشتار خواهد آمد.

در کتاب «پستانداران ایران» سازمان حفاظت محیط زیست شرح حال این پستاندار نیامده، در حالیکه به جانوران درنده شبیه آن چون گربه کاراکال و سیاهگوش پرداخته شده است. (اعتماد، 2/164-169) در شناسایی این درنده وحشی، یکی از جانورشناسان بومی، ذیل «گربه جنگلی» آورده است: این گوشتخوار دارای رنگ بدن قهوهای اندکی مایل به قرمز است. از فاصله دور گاه با سیاهگوش یا [گربه] کاراکال اشتباه میشود. اما برخلاف دو جانور دیگر، پوست آن در ناحیه دست و پا دارای نقش راهراه و در قسمت دُم با حلقههای تیرهرنگ است و از سایر گربههای وحشی بزرگتر میباشد. گیلانیها [در غرب گیلان] این حیوان را «اشپتکأ» مینامند. گربه جنگلی در بوتهزارها و نیزارها و جنگلهای نزدیک به آب زندگی میکند و از پرندگان مختلف نظیر قرقاول و جوندگان تغذیه مینماید. (ریاضی، 1/353) استاد کشاورزی و جانورشناسی دوره رضاشاه به نوعی گربه وحشی باتلاقی نواحی گیلان و مازندران با نام لاتین felischaus اشاره دارد (بهرامی، 3/1018)، گمان میرود همین شغالگربه مورد بحث باشد.

زربونهکأی (گنجˇبأنۊ) وزن: حدود 1 کیلوگرم

در این نوشتار معلوم گردیده که بسیاری از فرهنگنویسان قدیم و معاصر تفاوت میان دَلَه و پیچهشأل (اشپتکأ) را با یکدیگر درنیافته و در تعریف آن دچار خطاهای فاحش گردیدهاند. باید اضافه نمود که دَلَه (دَلَق) جانوری شناخته شده از راسته سموریان است و در شهرها و روستاها و آبادیهای شمال ایران هنوز هم وجود دارد و نسل آن منقرض نگردیده است. از اتولوژی این جانور اصطلاحات و ترکیبات بس زیادتری نسبت به شغالگربه برجای مانده و از رفتارشناسی آن مَثَلها و کنایات گیلکی و طبری چندی ساخته شده که در زبان اهالی این سامان ساری و جاری میباشد. این جانور را در رودسر «بؤم دله»  bomdalahبه معنی دله پُشتبام نامند در کوهپایههای لنگرود هم به آن «دَلَه» گویند، و افراد پرخور، حریص، طماع، حیلهگر، ناهنجار، بیچشم و رو، هرزهگرد و زنان هرجایی و کسانی که به اینجا و آنجا سرک میکشند بدان مثال میزنند.

دَلَه دارای بدنی کشیده و باریک و دستهای بلند و پاهای کوتاه و دُمی نسبتا دراز و کمانی برگشته به طرف بالا که برای جهیدن و پرشهای بلند طراحی شده و پنجول و دندانهای تیز و برنده دارد، این جانور از دیوار بلند خانهها به ارتفاع ده متر را به راحتی بالا میرود و خود را به پشت بام میرساند تا به تخم پرندگانی چون گنجشک و کبوتر و غیره دست یابد. دَلَه با انعطاف فوقالعاده بدن خود قابلیت عبور از سوراخهای تنگ را دارد که موجب شگفتی است. به تعبیر جانورشناسان قدیم «از سوراخ تنگ فرو شود». دله جانوری چالاک و دشمن ماکیان و پرندگان شناخته شده و همواره در میان آبادیها زیستگاه دارد. دَلَه در ربودن و حمل تخم پرندگان و ذخیره کردن آن بسیار ماهر و مشهور است. جثّه این جانور باریکتر از گربه خانگی و قامت آن درازتر و سری بسیار کوچکتر از گربه دارد. در شبانگاه بدون کوچکترین صدایی ظاهر میشود و در تاریکی شب ماهرانه خود را استتار مینماید. دَلَه شبگرد و فوق العاده جهنده میباشد.

این جانور از دورههای قدیم در گیلان و طبرستان به «دَلَه» موسوم بود و نام فارسی آن نیز در منابع جانورشناسی قدیم به دَلَه خوانده میشد که «دَلَق» معرّب آن است. حکیمباشی دوره صفوی نام اصفهانی آن را «موثره» (موسوره) و شبیه به سمور و از آن راسته جانوری میشناسد. (مؤمن تنکابنی، 389) و طبیب خراسانی آن را کوچکتر از سگ و بزرگتر از سمور و شبیه بدان معرفی کرده است. (عقیلی خراسانی، 423) بنابراین معلوم میگردد این جانور جز در ماکی رُبایی هیچگونه شباهت فیزیکی و ژنتیکی با شغال گربه ندارد.

 * * *

مؤخّره: سرانجام پس از سدههای متمادی، حضور این درنده وحشی و چالاک حیات وحش حاشیه جنوبی دریای مازندران کمرنگ شده و به دلیل گسترش آبادیها و توسعه شهرها و روستاها و تخریب زیستگاه شغالگربه، از نسل و نتاج آن به شدت کاسته گردیده و دیگر کسی فریادهای جیغ مانند و درخشش دیدگان او را در شبانگاه نشنیده و نمیبیند و میرود که تا سالهای آتی به انقراض کامل برسد.

 

زبانزدهای شغالگربه

  • پيچه پيرأبه, ايشپتکه به, گيله مرد کئخۊدأ (گويش رشتى، غرب گیلان) = گربه [که] پیر شود، شغال گربه میشود، گیله مرد [روستایی گیلک] هم کدخدا (میگردد) نظیر: ستارهکوره ماه نمیشود. (پاینده لنگرودی، فرهنگ مثلها....، 87)
  • ترقي-یه پيچه, پيچه شئأله (گویش شرق گیلان) = گربه اگر ترقی و پیشرفت کند، عاقبت شغال گربه میشود. نظیر: هیچ روباه نگردد چو هُژبر هیچ گنجشک نگردد چو عقاب شعر از ادیب صابر (پاینده لنگرودی، فرهنگ مثلها....، 93) ایضاً: (پاینده لنگرودی، فرهنگ گیل و دیلم، 309-613) این مثل را درباره کسانی به کار میبرند که پس از گذشت عمری از بد به بدتر میرسند و از شغل بهتر به شغل پستتر روی میآورند و اطلاق آن به افراد نوعی اهانت و استخفاف است.
  • تي چۊمأن ايشپتکأيه (گویش رشتی) = چشمهایت (چون) شغال گربه است (و سوسو میزند)
  • اۊنه (اينه) چشم پيچه شئأله مۊسؤن سۊ کؤئنه (شرق گیلان) = چشمهایش مانند (چشم) شغالگربه میدرخشد. این زبانزد را در موقعی به کار میبرند که فردی دارای دیدگان نافذ و برّاق باشد.

رۊدˇسر بهمن ماه 1394

 

منابع

  • اعتماد-دکتر اسماعيل-پستانداران ایران (دوره 3جلدی)-سازمان حفاظت محیط زیست-جلد2-1364-چاپ اول.
  • اعظام قدسی-حسن-کتاب خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله- (دوره 2جلدی)-چاپخانه حیدری-جلد1-1342-چاپ اول.
  • بهرامی-دکتر تقی-فرهنگ روستایی یا دایرهالمعارف فلاحتی-چاپ خودکار و ایران- 1317،1316 خورشیدی-چاپ اول (دوره 3جلدی).
  • پاینده لنگرودی-محمود-فرهنگ مثلها و اصطلاحات گیل و دیلم-انتشارات سروش-1374-چاپ دوم.
  • پاینده لنگرودی-محمود-فرهنگ گیل و دیلم-انتشارات امیرکبیر-1366-چاپ اول.
  • خودزکو-الکساندر-ترانههای محلی ساکنان کرانههای جنوبی دریای خزر-ترجمه جعفر خمامیزاده-انتشارات سروش-1381-چاپ اول.
  • خودزکو-الکساندر-سرزمین گیلان-ترجمه دکتر سیروس تهامی-انتشارات پیام-1354-چاپ اول.
  • خودزکو-الکساندر-مقاله تاریخ گیلان-ترجمه محمدعلی گیلک-مندرج در مجله فروغ (ماهنامه)-چاپ رشت-شماره 9 و 10-شهریور و مهر 1307 خورشیدی.
  • دومُرگان-ژاک-هيئت علمی فرانسه در ایران-ترجمه دکتر کاظم ودیعی-انتشارات چهر تبریز-1338-(جلد اول)-چاپ اول.
  • ریاضی-مهندس برهان-حیات وحش در گیلان-مندرج در کتاب گیلان (دایرهالمعارف 3جلدی)-به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی-انتشارات گروه پژوهشگران گیلان-جلد اول-1374-چاپ اول.
  • ستوده-دکتر منوچهر-فرهنگ گیلکی-نشریه انجمن ایرانشناسی-1332-چاپ اول.
  • ستوده-دکتر منوچهر- جغرافیای تاریخی شمیران- جلد1- مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)-1371-چاپ اول.
  • ستوده-دکتر منوچهر-البرز کوه-بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار-1389-چاپ اول.
  • سرتیپپور-جهانگیر-ویژگیهای دستوری و فرهنگ واژههای گیلکی-نشر گیلکان-رشت-1369-چاپ اول.
  • عمادی-عبدالرحمان-دیلمون پارسی-نشر آموت (تهران)-1392-چاپ اول.
  • عقیلی خراسانی-سیدحسین-مخزنالادویه (قرابادین کبیر)-انتشارات سنایی-1388-چاپ اول.
  • فخرایی-ابراهیم-گیلان در گذرگاه زمان-انتشارات جاویدان-1354-چاپ اول.
  • کشاورز-کریم-گیلان (کتاب جوانان)-شرکت سهامی کتابهای جیبی-انتشارات فرانکلین-1356-چاپ دوم.
  • مدنی-دکتر رضا-سی و چند واژه گیلکی در جانورشناسی (نسخه خطی)-مندرج در گیلاننامه-جلد اول-به کوشش م..پ.جکتاجی-انتشارات طاعتی رشت-1366-چاپ اول.
  • مرعشی-احمد-واژهنامه گویش گیلکی-انتشارات طاعتی (رشت)-1363-چاپ اول.
  • مؤمن تنکابنی-محمد-تحفه حکیم مؤمن-انتشارات کتابفروشی محمودی-بیتا.
  • مهرداد-سید جعفر-مقاله کنزاللغات و زبان گیل-مندرج در (ماهنامه) گیلهوا به مدیریت پوراحمد جکتاجی-چاپ رشت-شماره 5-آبنماه-1371.
  • نصری اشرفی-جهانگیر-فرهنگ واژگان تبری-(دوره 5جلدی)-شرکت انتشارات احیاء کتاب-1381-چاپ اول.
  • نوزاد-فریدون-گیله گب (فرهنگ گیلکی-فارسی)-انتشارات دانشگاه گیلان-1381-چاپ اول.
  • هولمز-ویلیام ریچارد-سفرنامه ساحل خزر-ترجمه شبنم حجتی سعیدی-فرهنگ ایلیا-رشت-1390-چاپ اول.
  • نیما رهبر (شبخأن)